بایگانی برای موضوع 'خانه قبلی'
مثلاًً خانه تکانی
نه دستی روی اتاقم فرصت کردم بکشم هنوز و نه دلم و روحم رو خونه تکونی کردم . ولی فعلا دارم اسباب کشی می کنم .
البته اسباب کشی یعنی اینکه چیزی همراه خودم ببرم در حالی که چیزی از اینجا نمی شه برد و قسمتی از خاطراتم اینجا دست نخورده باقی می مونه.
شاید زندگی مجازی تازه ای رو بتونم اینجا شروع کنم . اگر چه هنوز کمی نازک کاری و سفت کاری داره . ولی خب به زودی …
پیشاپیش از دوست خوبم محسن مریدی به خاطر تمام اذیت هایی که کردم عذر خواهی و به خاطر تلاشش تشکر می کنم .
گه تو این مملکت
توی تاکسی نشسته بودم که رادیو خبر حکم اعدام محاربین در روز عاشورا رو اعلام کرد.
کمی بعد صحبت راننده رفت سمت نا امنی تو این روزا . بعد گفت که امروز نزدیک به یک ساعت پیش جلوی بانک ملی شهربانی دو نفر موتورسوار انگشت های دست زنی رو با ساتور قطع می کنند تا کیفش رو ببرند . زن همان موقع از بانک بیرون اومده بود و با دیدن دزدها کیف رو محکم توی بغلش میگیره . بعد کیفش رو جلوی چشم صدها نفر مردم توی خیابون برده بودند . کیف و پول باز بر می گرده آیا انگشت های اون زن بر می گرده ؟
ای خدا محارب اونیه که توی روز عاشورا سنگ دست گرفته بود یا اونیه که با ساتور جلوی چشم مردم دزدی می کنه و انگشت قطع می کنه؟
بسیجی ها فقط بلدن با اون لباسها و موتورهاشون هر روز دسته جمعی جلوی مدرسه های دخترونه رژه برن که خدای ناکرده پسری به دختر چیزی نگه . یا اون اداره محترم فقط بلده هر روز چک کنه ببینه کی توی وبلاگ یا فیس بوکش چی نوشته؟
بله . شما خونتون از باقی مردم رنگین تره که اگه نبود می تونستید بفهمید مردم دارن با چه عذابی زندگی می کنند .

